به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت غلامرضا باقریx1fنژادیان فرد که یکی از بنیان گزاران انجمن امور دینی کازرون بود و در سالx1fهای خفقان قبل از انقلاب اسلامی در شهرها و روستاهای کازرون و ممسنی به تبلیغ و ترویج مبانی دینی، اخلاقی و ارزشx1fهای اسلامی و مبارزه با جریانx1fهای انحرافی، التقاطی و کمونیستی و بهاییت میx1fپرداخت و در پیشرو بودن کازرون در انقلاب بوسیله دست پروردگانش نقش بسزایی داشته است، بنابر احساس وظیفه و اداء دین و شناخت بیشتر نسل جوان از آنx1fها و بزرگداشت یاد و خاطره آن شهید والا مقام و برادر انقلابی و مبارزش علیx1fرضا باقریx1fنژادیان فرد و مادر فداکارشان که در یک سانحه مشکوک و دلخراش به شهادت رسیدند، از جناب سردار حاج حسین مختاری که از یاران اصلی و نزدیکان آن عزیز میx1fباشد و خود دارای سوابق درخشان در فعالیتx1fهای دینی و انقلابی است، تقاضا کردیم با ما مصاحبهx1fای داشته باشند. که حاصل این مصاحبه در ذیل خواهد آمد.

انتشار: هفته نامه شهرسبز شماره 192 مورخ 20شهریور91- سایت خبری تحلیلی کازرون نما- سایت خبری تحلیلی نگاه فارس - سایت خبری تحلیلی عصرکازرون -
آشنایی من با مرحوم آقا رضا باقریx1fنژاد برمیx1fگردد به شهریور 1348 که من از سربازی آمده بودم. در یکی از جلسات دینی با ایشان آشنا شدم. و حقیقتاً همان اول از کیاست، عدالت، تقوا و انصاف این مرد بهره بردم و به تدریج این آشنایی بیشتر شد؛ در حدی که ایشان به عنوان مرادم قرار گرفت و باید بگویم بعضی عزیزانی که الآن در مصادر مهم نظام در شهرستان، استان و کشور هستند از آثار اخلاص آن مردند که بر ما واقع شد و توانست پرتوهایی از نور قرآن، مرجعیت و ولایت و دوست داشتن مردم را بر ما بتاباند و آن چه خودش از دین گرفته بود به ما منتقل کند.مرحوم آقا رضا در واقع تمام هستیش را به میدان تبلیغ دین آورد. از تجارت و کار و اموالش گرفته تا جوانی و احساسش، همه را به میدان آورد تا بسیج کننده ما در راستای اسلام باشد. تمام فکر و ذکرش از وقتی که از خواب بیدار میx1fشد تا شب که میx1fخوابید، چگونگی پیدا کردن راهx1fهای نفوذ در بین جوانx1fها، مردم و رساندن پیام امام و انقلاب و اسلام به مردم بود. اکثر شبx1fها یا بهتر بگویم تمام شبx1fها جلساتی را به شکل خصوصی و عمومی هماهنگ و راهx1fاندازی میx1fکرد؛ چه در شهر و چه در روستاهای کازرون و ممسنی؛ و بحمدا... در این جلسات دوستان خوبی پرورش یافتند که در راه اسلام و انقلاب و امام فعال بودند تا آنجا که بعضی شربت شهادت نوشیدند.بعضاً دوستانی مصادر امور هستند که از همان جلسات نطفه مدیریت و تعهد و مسئولیتشان به اسلام بسته شد، که برای نسل ما واضح و مبرهن است.متاسفانه پس از انقلاب توجه شایستهx1fای به مساله فرهنگی نشد؛ هم از طرف خود ما و هم مسئولین دچار نوعی تقصیر و قصور شدیم. الآن که در آستانه چهلمین سالروز شهادت ایشان هستیم احساس دین میx1fکنم به ایشان، واقعاً احساس دین میx1fکنم و از روح بزرگش معذرت میx1fخواهم که به شکل شایسته این الگو را به جامعه معرفی نکردیم. ایشان یک الگوی درخشان است از اخلاق و اخلاص و تقوا. و به نظرم غیرممکن است کسی بدون اخلاص و تقوا این قدر محبوبیت پیدا کند. در شهر یادم هست مثلاً وقتی میx1fخواست از بازار عبور کند دو طرفه راستای بازار کسبه و مردم میx1fریختند که با ایشان روبوسی کنند.من خودم در بانک کار میx1fکردم. اگر گاهی برای دیدن من به بانک میx1fآمد همه متصدیان و ارباب رجوع دور ایشان حلقه میx1fزدند و بانک به حالت تعطیل در میx1fآمد. به طوری که میx1fگفت بروم که کارتان کساد شد و مردم معطل. در بین دوستان طوری عمل میx1fکرد که همه دوستان فکر میx1fکردند نزدیکx1fترین فرد به او هستند. و این خودش یک هنر است. شوخی نیست که در مورد یک آدمی، همه فکر کنند نزدیکx1fترین فرد به او هستند، این بدست نمیx1fآید جز آن که توفیق الهی باشد.تجارتش را تقریباً راکد گذاشته بود و خیلی کم به کار تجاری فرصت میx1fداد و سعی میx1fکرد بیشتر اوقات که سرحال بود به تبلیغ و مسافرت تبلیغی و آماده کردن مطالب و برنامهx1fریزی و کتابx1fخوانی .. بپردازد و حتی در این راستا کتابخانهx1fای که راکد بود توسط ایشان فعال و به بهرهx1fبرداری رسید و همچنان ادامه دارد و پس از ایشان مرحوم حاج محمد معنویان کارش را ادامه داد.در جلساتی که معمولاً با ایشان بودیم با توجه به اظهارنظرها و بیان خوبش مسئول جلسه میx1fشد به طوری که همه میx1fپذیرفتند که نظرات ایشان پختهx1fتر، سنجیدهx1fتر و منطقیx1fتر و بهتر است.یکی از خصوصیات بارز ایشان مدیریت خوب ایشان بود. اهل عمل بود؛ این نبود که فقط تبلیغ کند و پیام برساند. مثلاً وقتی با هم اردو میx1fرفتیم از اول تا آخر سعی میx1fکرد همه چیز را در عمل به ما یاد بدهد. و آنچه در سخنرانی میx1fگفت در عمل انجام دهد و این بود که همه پروانهx1fوار اطرافش بودند. به من و جوانx1fها علاقه خاصی داشتند من سراغ ندارم که کسی این قدر تاثیر و محبوبیت فرهنگی داشته باشد؛ آن هم در آن زمانی که نه تلوزیونی، نه رادیویی، نه رایانهx1fای، نه حتی دولتی در اختیار اسلام بود و نه بودجهx1fاش بود. و آن چه هم بود واقعاً خودجوش و مردمی بود به صورتی که خود ایشان خودش روی کار مایه میx1fگذاشت. و این همه تاثیر؛یادم هست وقتی ایشان به شهادت رسید و خبرش پیچید، کل شهر به شکل خودجوش تعطیل شد. مدارس، ادارات دولتی ...آن هم در زمان طاغوت...و مردم سیاهx1fپوش و عزادار شدند.یک چیز جالبی که متوجه شدم این بود که هفته قبلش با مرحوم آقا رضا برای فاتحهx1fخوانی به قبرستان سید محمد رفته بودیم. قبلاً بین فاز یک قطعه شهدا(البته اکنون قطعه یک شهداست) و امامx1fزاده یک درب بود. سمت چپ آنجا ایستاد و گفت: "خوش به حال کسی که این جا دفن میx1fشه. هر کسی اول میx1fآد این جا رد میx1fشه و طبیعتاً اولین فاتحه را نصیب این فرد میx1fکند"این روز جمعه بود. این را گفت و رفت.این را که گفت پنجشنبه هفته بعد (ما از شدت ناراحتی متوجه نبودیم)، بعد از دفن متوجه شدیم همان جایی که خودش گفته بود: خوش به حال اون کسی که این جا دفن شه، دفن شده است.زمین هم متعلق به حاج محمد میرشکاری بود و به عنوان تقدیر از اون مرحوم هدیه دادند به آقا رضا و برادر بزرگوارشان علیرضا که سمبل مبارزه و صداقت بود به طوری که بچهx1fها او را ابوذر صدا میx1fکردند.حدود 40 روز در کازرون مراسم بود. جوانx1fهای سیاهx1fپوش جلوی مردم میx1fایستادند و از مردم تشکر میx1fکردند. این در نورآباد و کازرون بود. البته مراسمx1fهای متفرقهx1fای در تهران، مشهد، قم، شیراز و بعضی جاهای دیگر توسط دوستان برگزار شد. منتهی در خود کازرون 40 روز عزاداری بود و جوانx1fهای سیاهx1fپوش جلوی مردم میx1fایستادند و مردم به آنx1fها تسلیت میx1fگفتند.کسانی که سنx1fشان از ما بیشتر بود میx1fگفتند که این مراسم در تاریخ کازرون بیx1fسابقه بوده و شاید بتوان مشابه آن را تنها در مراسمی که برای مرحوم آیتx1fا... بروجردی گرفتند دانست.به طور کلی ما چیزی که در زمان کوتاهی که با ایشان بودیم (تقریبا سه سال، از شهریور 48 تا شهریور 51) از ایشان گرفتیم درس اخلاص و تعهدی که خدا از ما گرفته است، بود. و این که خدا از ما پیمان گرفته که جز او را نپرستیم و ما آن را در این مرد دیدیم. و گذشتن از هر چیزی که داشت و برتر دانستن تعهدش نسبت به خدا از آن چیزی که داشت از خانواده و برادر و هر چیزی که داشت.*برخورد ایشان با گروهx1fهای دیگر غیرانقلابیون مذهبی مثل سلطنتx1fطلبان و کمونیستx1fها و ... چگونه بود؟تا ان جایی که دیدم مثلاً با کمونیستx1fها سعی میx1fکرد آنx1fها را با حقیقت اسلام آشنا کند و میx1fتوان نام بعضی را برد، کسانی را که هدایت کرد. ولی خب ائمه کفر مثلاً آقای حسن حاتمی، این آدمی نبود که بتوان با بحث برگرداند. ولی بقیه را چرا.*برخورد مرحوم باقریx1fنژاد با آقای حاتمی که گفتید به چه صورت بود؟در قدیم یک شعری بود که میx1fگفت "آبادی می خانه ز ویرانی ماست. "ایشان و امثال ایشان عددی نبودند که بخواهند روبروی دین و معارف دین بایستند. ولی چون ما به خاطر ضعفx1fهایی که داریم نتوانستیم الگو باشیم و الگوسازی کنیم و الگوها را معرفی کنیم اینx1fها الآن میدانx1fدار میx1fشوند در حالی که هیچ مایهx1fای ندارند. و براحتی میx1fشد اطرافیانx1fشان را جدا کرد. در این بین نقش مرحوم باقریx1fنژاد در هدایت جوانانی که اطراف او بودند بسیار زیاد بود. تیم این آقا شده بودند 2 نفر. خودش و 2نفر دیگر که بیx1fسواد بودند. و توانسته بود جذبشان کند. ولی حالا این آقا در این روشنای آفتاب آمده است و عدهx1fای را دور خودش جمع کرده است واقعاً مایه تاسف است. ما الگو نشدیم که جوان بیاید سراغ ما. و الگو هم معرفی نکردیم برای جوان. و در واقع مشکل داریم. اگر مایه گذاشته بودیم. اگر پرتویی از باقریx1fنژاد در ما بود الآن اینx1fها نمیx1fتوانستند این کارها را بکنند. اگر کسی قلباً بتواند خودش را وقف دین و معارف دین کند بدون چشمx1fداشت مادی نمیx1fتوان در محبوبیت آن در بین مردم جلوگیری کند. و هیچ جریان انحرافی نمیx1fتوانست میدانx1fدار شود.چطور دیروز باقریx1fنژاد با کمترین امکانات موفق شد ولی امروز با این همه امکانات و کمک که میx1fتوانیم بگیریم اینx1fx1fها بتوانند موفق بشوند به این کارها و این نیست جز این که ما نتوانستهx1fایم خودمان را معرفی کنیم و این قدر ضعف داشتهx1fایم که مردم ما را قبول نکردند.بعد از انقلاب باید بگویم که ما عمل زده شدیم. اگر پرتویی از باقریx1fنژاد در ما دمیده میx1fشد ما موفق میx1fشدیم. و مردم هم ما را میx1fخواستند.*چرا باقریx1fنژاد هیچx1fگاه به عنوان الگو مطرح نشد؟خب ما مقصریم و بعضی قصور داریم در این قضیه. شاید متاسفانه این اختلافات سیاسی باعث این شد که اگر بخواهیم حقیقتی را بیان کنیم بعضی خوششان نیاید. سر این مسایل ناحق باعث شد تا حقی را پنهان کنیم و باید توبه کنیم. و خودم را مقصر میx1fدانم چرا که خورشید حق را پوشاندیم.*چرا راهش ادامه پیدا نکرد؟تمام بچهx1fهایی که درگیر تبلیغ و مبارزه بودند دچار عملx1fزدگی شدند. تا آن جا که حتی دعای ندبهx1fای که ما داشتیم هم تعطیل شد. دعای کمیل هم تعطیل شد. هرچند بعداً احیا شد ولی دیگر آن قبلی نبود. و شاید کپی از آن بود. این قدر دچار مسایل اجرایی شدیم که عمل زده گشتیم. الآن که متوجه شدیم دیگر آن پرتو درون ما نیست.من کارمند بانک بودم. یک ربع برای نماز و نهار وقت داشتم. میx1fرفتم همراه مرحوم برای مطالعه و برنامه جلسات شب. و به محض تمام شدن ساعت کاری میx1fرفتیم دنبال کار فرهنگی و تبلیغی. اما ....مرحوم باقریx1fنژاد میx1fگفت اگر ما چراغی را روشن کنیم تاریکی از بین میx1fرود. اگر ما جوانx1fهایx1fمان را آگاه کنیم و با معارف حقه اسلام آشنا کنیم هیچ کس نمیx1fتواند روی اینx1fها اثر بگذارد حالا انحراف از هرگونه باشد. این طور نبود که بیاید توی خیابان شاخ و شانه بکشد، شاخ و شانه کشیدنش هم فرهنگی بود. خیلی راحت جلسه میx1fگذاشت سئوالاتشان را جواب میx1fداد و خلاءهای آنان را پر میx1fکرد. با قرآن و حدیث، واقعاً اینx1fها را بیمه میx1fکرد.ایشان فقط جنبه اثباتی کار میx1fکرد. و ائمه کفر را لایق این که بخواهد با آنx1fها مناظره کند، هم نمیx1fدانست.*در درون انجمن امور دینی مخالف هم داشت ؟ چگونه؟انجمن اموردینی مقولهx1fای بود یا بهتر بگویم پوششی بود برای مصون ماندن از مزاحمتx1fهای ساواک. که درون آن، مسایل دینی و انقلابی را به خورد مردم میx1fدادیم. و ساواک هم نمیx1fتوانست گیر بدهد. مثلاً در روستاها میx1fرفتیم نماز یاد بدهیم جلسات قرآن و ... اما همان جا بحث امام مطرح میx1fشد بحث تقلید میx1fشد و گفتمان امام را مطرح میx1fکردیم. و هر جا که میx1fرفتیم مردم و جوانx1fها با اسم امام با خط امام، با رسم امام و مبارزات قبلی امام آشنا میx1fشدند و مقلد امام میx1fشدند. ولی این باعث میx1fشد که آتو دست ساواک ندهیم. خب خیلی هم سعی میx1fکردند جلوی ما را بگیرند به خصوص در نورآباد. به عنوان مثال یک شب، رفته بودیم نورآباد برای تبلیغ الزام کردند مسئولین را که به ما جا ندهند. و اعلام شده بود که جلسه داریم ما هم در وسط کوچه زیلو پهن کردیم با چراغ نفتی جلسه گرفتیم که مردم آمدند و ما را بردند در خانه خودشان و گفتند حالا اگر ژاندارمری میx1fخواهد بیاید ما را بگیرد. این وضعیت بود. انجمن امور دینی یک پوششی بود برای کار کردن بدون مزاحمت ساواک و پلیس. طبیعتاً کسانی هم بودند که خیلی وارد نبودند به ما ایراد میx1fگرفتند که خب این روزنامه چیست که شما میx1fخوانید همهx1fاش دروغ است ( اگر امروز مردم کمی اعتماد ندارند آن روز اصلاً اعتمادی به روزنامهx1fها و رسانهx1fها نبود). اما خب با خواندن روزنامه مغز بچهx1fها باز میx1fشد؛ در مسائل سیاسی و اجتماعی که خیلی هم مفید بود. برادران مسن ما که دغدغهx1fشان مسایل خشک عبادی بود مخالف بودند ولی به احترام خود مرحوم آقا رضا نمیx1fتوانستند چیزی بگویند. و مجبور بودند بپذیریند و میx1fدانستند که نیتش خیر است و به نفع بچهx1fهاست. ایشان انسان فرهیخته و فهمیم و مدیری بودند. وقتی شروع به صحبت میx1fکرد، جلسه تحت تاثیرش قرار میx1fگرفت و تمام اذهان متوجه ایشان میx1fشد به شکلی که نظرات ایشان چیست و میx1fخواستند که بیشتر صحبت کند و علیx1fرغم این که در جلسه 20، 30 نفر انسان مسن بودند، معمولاً نظرات ایشان پذیرفته میx1fشد. و این عاملی بود که خود به خود شاخص میx1fشد و مسئول جلسه میx1fگردید. (مثلاً راجع به شهید بهشتی میx1fگفتند انحصارطلب است؛ یکی از دوستان جواب میx1fداد که آقا انحصارطلب چیست؟ 50 نفر آدم نشسته مثل ایشان بلد نیستند مدیریت کنند، بلد نیستند حرف بزنند، بلد نیستند مطلب را بیان کنند، خب ایشان صحبت میx1fکند همه میx1fپسندند و میx1fپذیرند، خب وقتی همه پذیرفتند این شایستگی ایشان را میx1fرساند و این شایستهx1fترین نحوه دموکراسی است که میx1fگوید ایشان مسئول جلسه است. نمونه آن مجلس خبرگان قانون اساسی بود که ریاست مجلس خبرگان مرحوم آیتx1fا... منتظری، ریاست را به ایشان واگذار نمود و خودش در کنارش نشست.)حیاتش مملو از عشق و شور و نالهx1fهایی درفراق امام زمان میx1fزد بود، شوخی نبود، از ته دل نعره میx1fزد که ما هم مثل او شده بودیم اما حالا ما نمیx1fتوانیم.*در مورد چگونگی فوت ایشان هم اگر میx1fشود توضیح دهید.شبی که ایشان تصادف کردند من خانه ایشان بودم. من و حاج حیدری و حاج اصغر مکارم و حاج اسماعیل برادرم و چند تا از بچهx1fهای دیگر که الآن حضور ذهن ندارم. خواب دیدم که در صحنه پیکار فلسطین با اسراییل بودیم. چند تا بچهx1fهای فلسطینی را گرفته بودند و موهاشان را میx1fکشیدند و با کارد سرشان را میx1fبریدند. من آمدم حمله کنم، ولی افتادم زمین و بیx1fهوش شدم. وقتی به هوش آمدم در خانه یکی از دوستان آب به صورتم میx1fزنند و به هوش آمدم. حاج پیروی نیز که از اعضای انجمن امور دینی بود هم خواب میx1fبیند که در منطقه قائمیه شتری را از دهانش خون میx1fآید و این آیه قرآن را میx1fخوانند: یا ایتها النفس المطئمنه ... در همان نقطهx1fای که تصادف واقع شده بود. دوستان دیگر هم خوابx1fهایی از این دست میx1fبینند. و جالب این که همه بچهx1fها گرفته بودند و نگرانی خاصی داشتیم. همه دمغ بودیم و ناراحت بودیم و بگو بخند نداشتیم. این مهم است که ما همیشه شاد بودیم. ولی آن شب، شب استثنایی بود.صبح که شد به من زنگ زدند که این اتفاق افتاده است چون ماشین نداشتم با ماشین هوشنگ حاتمی (کارمند بانک) سر صحنه رفتیم آن چه که نباید میx1fدیدم، دیدم. صحنهx1fای که در خواب هم باورش سخت بود. صحنهx1fای که گمان نمیx1fکردم یک وقت چنین صحنهx1fای ببینم و زنده بمانم. متاسفانه دیدم. بیx1fهوش شدم. حدود سید حسین به هوش آمدم و دیدم که مردم بین سید حسین و شاپور بر سر زنان و گریهx1fکنان در وسط جاده میx1fدویدند. وقتی رسیدیم بیمارستان، بیمارستان مملو از جمعیت بود. خیلی شلوغ بود. همان روز جنازهx1fها را دفن کردند. و ما متوجه نبودیم به خاطر شدت مصیبت نمیx1fتوانسیتم راه برویم و کمرمان شکسته بود و تا چند روز نمیx1fتوانستم حتی کمر راست کنم. صبح جمعه که رفتم سر مزار تازه متوجه شدم که کجا دفن شده است همان جایی که میx1fگفت خوش به حال کسی که این جا دفن شود. شهر یکپارچه در تشیع شرکت کردند و غوغایی بود. چند تن از رانندگان جاده در مراسم به ما گفتند که ما دیدیم که دو تا ماشین بنز دولتی که بیx1fسیم داشتند دائم در جاده میx1fرفتند جلو و میx1fآمدند عقب و ما وقتی رسیدیم سر صحنه متوجه شدیم که یک ماشین را به شکل عمدی در وسط جاده متوقف کردهx1fاند به نحوی که لاستیک چپ ماشین سمت چپ وسط جاده بود. شب وانت را آن جا نگه دارند به بهانه این که خراب است. شب بود. ظاهر کار این بود که اینx1fها ندیدهx1fاند و به عقب وانت زدهx1fاند که متاسفانه این حادثه پیش میx1fآید و مردم میx1fرسند و شیشه عقب ماشین را میx1fشکند و مادر و خواهر و برادر کوچک ایشان را که عقب نشسته بودند از ماشین خارج میx1fکنند و کنار جاده میx1fگذارند. علی را هم بیرون میx1fآورند. موقع آقا رضا که میx1fشود درب چپیده بوده و نمیx1fتوانستند باز کنند. کمک رانندهx1fای به نام خداد کشاورز مرد با غیرت و با شهامتی که متوجه نشت بنزین نبوده و وقتی کبریت میx1fکشد که ببیند راه چاره چیست انفجار رخ میx1fدهد و هم خودش و هم آقا رضا در آتش میx1fسوزند. مادرش سالم، شاهد صحنه بوده وقتی انفجار رخ میx1fدهد سکته میx1fکند و در دم جان میx1fسپارد. علیx1fرضا که جلو نشسته بوده هم فوت کرده بود. خواهر و برادرش هم زخمی بودند.شدت مصیبت بر من چنان بود که تا مدتی حافظهx1fام را از دست دادم. و نزدیکx1fترین همسایه را نمیx1fشناختم. من هنوز وقتی به یاد آن صحنه میx1fافتم برایم دردناک است.شهید دانشجو خیلی با مرحوم باقریx1fنژاد رفیق بود و حساسیت زیادی داشت روی این قضیه. و در مراسم ایشان سنگ تمام گذاشت. دهم یا پانزدهم رحلت آقا رضا بود یک ظهری ساعت 3 آمد در خانه ما و گفت دیشب خواب دیدم آقا رضا بهم گفت کباب دلم میx1fخواد. و این یعنی این که احتمالاً تکهx1fای از بدن ایشان دفن نشده است. بیا برویم قائمیه. رفتیم و پس از مدتی جستجو زیر پدال گاز ماشین یک چیزی دیدم بیرونش آوردم دیدم گوشت پشت پای ایشان است. باید گفت آقا رضا بعد از انفجار تکه تکه شده بود و پیکرش را با بیل جمع کردند و درون گونی ریختند.این که چرا ساواک این کار را کرد بر ما نامعلوم است اما شاید یکی فعالیت ایشان بود که بدون آتو دادن کارش را انجام میx1fداد در حالی که بعضیx1fها یک دهم ایشان هم کار نکرده بودند ولی به چند سال زندان محکوم میx1fشدند. نمونه آن برادرش آقای حاج محمدباقر باقریx1fنژاد که من فکر نمیx1fکنم به اندازه ایشان کار کرده باشد. ولی ساواک ایشان را گرفت و 3 سال یک جا محکوم شد. ولی ایشان کار خودش راتحت همان پوشش انجمن امور دینی انجام میx1fداد. البته باید گفت بعید هم نیست کار بعضی گروهx1fها باشد. چون رفتار مشابهی بعدش داشتیم. مثلباً که یکی از دوستان را چپیx1fهای کمونیست دزدیدند و بردند در بیابانx1fهای اطراف سیفx1fآباد به حال مرگ کتک زدند و در حالی که فکر میx1fکردند مرده رهایش میx1fکنند ولی خب زنده میx1fماند. (امرا.. مختاری)مشابه این مورد را با بعضی از بچهx1fها داشتیم. باید گفت که آن زمان غیر کمونیستx1fها کس دیگری نبود.*بنیاد شهید ایشان را به عنوان شهید میx1fشناسد؟تا کنون نخواستهx1fایم مطرح شود. اما باید گفت که غیر از شهادت هم حقش نبود. بعد از انقلاب هم به احترام ایشان شهدای انقلاب و شهدای جنگ در کنارشان دفن میx1fشوند.آگهی و سنگ قبر ایشان هم داستان دارد. در مورد آگهی، یک آگهی برای چهلم طراحی شده بود. برای چاپ بردیم چاپخانه شیراز. چاپخانه گفت باید بدهیم پلیس تایید کند. ما رفتیم مقر پلیس روی همه آگهی خط کشیده بود. حتی آیه فضل ا.. المجاهدین. ما هم ناراحت شدیم. آمدیم به چاپخانه گفتیم شما چاپ کن ما پول بیشتری میx1fدهیم. گفت باشه میx1fزنم برای رضای خدا ولی شما نگویید که کار ماست. این چاپ و در کازرون و نورآباد هم توزیع شد. انجمنی...
ما را در سایت انجمنی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: محمدمهدی اسدزاده بازدید: 325 تاريخ: پنجشنبه شهريور 1391 ساعت: 0:53